تبليغاتX
فریاد

فریاد

فرياد كه از شش جهتم راه ببستند______*****______آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:39  توسط فریادگر  | 

امتحان تاریخ پنجم دبستان-100 سال بعد

نمونه سوالات امتحان تاريخ

تا بحال فکر کردي مثلا در صد سال آينده وقتی نوه و نتيجه هات به مدرسه ميرند در امتحان نهايی درس تاریخ سال پنجم دبستان به چه سوالاتی پاسخ خواهند داد؟
من امروز يکسری از اين سوالات امتحان مربوط به صد سال آينده را از يک جايی گير آوردم که بدرد نسل آينده ميخورد. همين امروز از اينها يک پرينت بگير و در يک جای امنی قرار بده تا در آينده وقتی بچه ها ميخواهند امتحان بدهند لازم نباشه همه کتاب تاريخ معاصر را بخوانند. کافی است جواب همين سوالات را حفظ کنند . حتما بيست ميگيرند.


بعد از خاندان پهلوی کداميک از سلسله های زير زمام امور را در دست گرفتند؟

سلسله آشوريان
سلسله اشکانيان
سلسله صفاريان
سلسله آخونديان

جواب: سلسله آخونديان درست است

سلسله آخونديان چند سال در ايران فرمانروايی کردند؟
جواب: کمتر از سی سال

چند تن از پادشاهان دوره آخونديان را نام ببريد
جواب: سلطان علی-اکبر شاه- آغا محمد خان اصلاحچی- محمود خالی بند

در زمان کدامیک از پادشاهان آخوندیان بود که خوابگاه دانشگاه تهران را به توپ بستند و روزنامه ها را تعطیل کردند؟
جواب: در زمان آغا محمد خان

آغا محمد خان در برابر ظلم و جور بازماندگان مغول و تاتار و لباس شخصی ها چه اقدامی انجام داد؟
جواب:هر چه  می توانست کرد اما مغولیان قدرت بیشتری داشتند و نگذاشتند کاری کند 

وقتی قشون امپراطوری آتازونی هواپيمای ایر باس ایران را در آسمان خليج فارس منفجر کردند سلاطين آخونديان چه کردند؟
جواب: هيچی. قطعنامه اتش بس را امضا کردند و جام زهر را سر کشيدند

وقتی قشون طالبان به کنسول ايران در هرات حمله کردند و همه دیپلمات های ايرانی را تير باران کردند حکمفرمايان ايران چه کردند؟
جواب: هيچی. اولش يه خورده ناراحت شدند ولی بعدا فراموشش کردند

وقتی قشون بريتانيا و آتازونی به مقتدا صدر که از متحدان آخونديان بود حمله کردند فرماندهان نظامی آخونديان چه کردند؟
جواب: هيچی. يک فرستاده به درباه امپراطوری آتازونی فرستادند و از مقتدا صدر اعلام برائت کردند

وقتی قشون بنی اسرائيل به حزب الله لبنان که از متحدان اصلی آخونديان بود حمله کردند و زمين و زمان را به آتش کشيدند سلاطين ايران چه کردند؟
جواب: هيچی. اولش يه خورده هارت و پورت کردند ولی بعدش اعلام کردند هرگونه حمايت مالی و نظامی به حزب الله را تکذيب ميکنيم. اصلا حزب الله کيه؟ ما که نمی شناسيم

واقعه تاريخی هاله نور را بصورت اختصار شرح دهيد
جواب: به عقيدی مورخان وقتی شاه محمود خالی بند برای اولين بار در زير نورافکنها و پرژکتورها قرار گرفت امر بر او مشتبه شد و گفت يک هاله نور سراسر بدن مرا احاطه کرده بود

علت اصلی انقراض سلسله آخونديان چه بود؟
جواب: درس نگرفتن از تاريخ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:21  توسط فریادگر  | 

1

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 22:7  توسط فریادگر  | 

انشا یک دختردبستانی درباره تورم! :
من تولم را دوست ندارم،تولم خیلی آدم بدی است،مادرم می گوید چون تولم زیاد شده نمی تواند مرا به کلاس نقاشی بفرستد،من کلاس نقاشی را دوست می دارم، تازه تولم گفته که از این به بعد سیپس (چیپس) هم گران می شود و مادرم دیگر برای من یک سیپس کامل نمی خرد و باید با معصومه(خواهر کوچکم) سیپسم را نصف کنم،من دوست ندارم سیپسم را با معصومه نصف کنم چون او دستهایش همیشه توی دماغش است و من حالم بد می شود.بابایم می گوید باید ماشینمان رابفروشیم چون صاحبخانه با خودکارش یواشکی یک صفر به قرارداد اجاره خانمان اضافه کرده و گرنه باید بریم توی کوچه بخوابیم،بابایم ازاداره پول زیادمیگیرد،اداره آدم خوبی است چون پول می دهداما صاحبخانه آدم بدی است چون پولهای بابایم  رامیگیرد،صاحبخانه شکم گنده ای دارد چونکه پول های بابایم را گرفته و برای خودش سیپس خریدهاست،چونکه چونکه او اینکار را می کند من هم دیروز یواشکی آدامسم را گذاشتم توی کفش زن صاحبخانه و با معصومه خندیدیدم خیلی. مادرم دیشب یواشکی به بابایم گفت که زری خانم طبقه بالا خودفروشی دارد،من دلم برای زری خانم می سوزد چون می بینم هر شب صحیح و سالم به خانه بر می گردد و فروش نرفته است،امروز که بابا از اداره آمده بود میوه خریده بود اما مادرم با او سر صدا کرد که میوه ها گندیده هستند و نمیشود جلوی مهمان گذاشت،پدرم اما گفت که خانم تولم است میوه پیدا نمی شود،پدرم دروغ می گوید من خودم در سریال شبکه یک دیدم که بازیگره داشت موز و نارنگی می خورد،بابا حتما دیگر مارا دوست ندارد که میوه خوب نمی خرد،بابا تازگی ها همش عصبانی است حتی توی خواب هم اخم می کند،اما...... ما رو که توی خواب نمی بیند پس چرا اخم می کند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:0  توسط فریادگر  | 

   ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد

 

سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم:

آقاي احمدي نژاد:  " ... نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصبها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطهاي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... " اينک توجه شما را جلب ميکنم از مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:

 

مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):

داوود مددي                : رييس سازمان تامين اجتماعي             => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي         : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي              : مديركل وزارتي وزارت تعاون               => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني             : وزير تعاون                                    => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري              : وزير اقتصاد                                   => پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره       : مديركل وزارتي وزير نيرو         => برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش                     : مشاور خانواده وزير كشور        => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره           : معاون وزير صنايع                 => برادر هاشمي ثمره

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد                   : رييس بازرسي رياست جمهوري           => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري                      : رييس صندوق مهر رضا                     => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد                  : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري   => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان                  : وزير صنايع                                  => خواهرزاده احمدي نژاد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط فریادگر  | 

 

نامه سرگشاده دکتر محمد ملکی به خامنه‌ای :

بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟

بسم‌الحقبا نام آزادی، آگاهی و برابری

تقدیم به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راه نجات می‌طلبند

نامه سرگشاده به آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای

دکتر محمد ملکی اردیبهشت 87

باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت 30 سال از آن روزهای به یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:

جای جایِ تنم زخمدار «تعزیر» است

 و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.
راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که «قولوا الحق ولو علی انفسکم» حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.

 

 وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی[1] نهاده شد، ایشان از اواخر سالِ 1358 کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفتند:

"دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از 14 خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد."[2]

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت 1359 دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی  اعلام استعفا کرد و نوشت:

"... هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند[3]...."

 

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز 15 اردیبهشت 1359 خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:

"آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند."[4]

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ 30 سال مشخص شود:

"نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان امر کنند آن را می‌پذیریم."[5]

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و می‌شنیدیم از جمله کتابِ «ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام» تألیف سیّدقطب با ترجمة سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال 1349 در چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:

"در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است.

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت رهنمون گردد.

ما نمک‌‌پروردگانِ «اسلام» که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة «نظامِ اسلامی» را از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن «نقطه‌ی اوج انسانیت» است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ «خلیفه‌ی خدا» می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی قطعی قرین می‌گردد.

... بامیدِ آنروز[6]..."

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:

"صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند.

بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست.

در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد."[7]

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ 29 سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب مجلس خبرگان (1358) آمده است:

"کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است."

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:

"در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد."[8]

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است[9] به ادعای قدرت‌بدستان عملی گردید..

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از 29 سال که از برپایی آن می‌گذرد به این اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان (بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:

"نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده (حاکم است و با این فرهنگِ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند."[10]

 و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه 6/2/87 این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند:

"باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است ... ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل نکن."[11]

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این 30 سال چه می‌کردید که امروز استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی ، چه کسی یا کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه درآمد ماهانه‌ی انها از 600 هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از 50 سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از 400 هزار تومان است [فروردین 87 برابر با 3626695 ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟) ، فساد بی‌حد، اعتیاد، خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه شد  آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب «صلوات کلید حل مشکلات»، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند 3 از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت 30 سال همانگونه که در 12 اردیبهشتِ سال 58 شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه «دشمنان» ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.

منابع



1. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه 271 (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.

2. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال 59

3. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه 3 اردیبهشت سال 1359

4. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه 15 اردیبهشت سال 1359

5. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه 2 یکشنبه اوّل اردیبهشت 1387

6. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات 14 تا 17

7. کتاب فوق صفحات 287 تا 289

8. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

9. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه 16

10. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ 1387

11. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه 7/2/87 صفحه 2

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 16:37  توسط فریادگر  | 

با درود به همه هموطنان و آریایی نباران

همه دوستان کم و بیش با قضیه قتلهای زنجیره ای و جنایت سردمداران حکومت ولایت فقیه آشنایی دارن و چیزهایی شنیدن که البته حقایق چیز دیگری است که سانسورچیان و مبلغان رژیم هرگز آن رابه شما نگفته و نخواهند گفت.این بار کتابی برای شما گذاشتم که اسرار جنایاتی رو فاش میکنه اززبان کسی که به طور مستقیم با همه این جنایات در ارتباط بوده.جنایات سونای زعفرانیه تهران به روایت "سحر" معشوقه سعید امامی قاتلی که خود نیز در دام اربابان خودش افتاد.خواندن این کتاب و پی بردن به حقایقی که هرگز گفته نشده برای همه دوستان خالی از لطف نیست اگر چه با خواندن این افشاگری ها و جنایات انسان نماهای حیوان صفت قلب آدمی به درد میاد.این کتاب به صورت PDFو با حجم ۶۸۴/۳ کیلوبایت برای شما عزیزان قرار داده شده که برای خوندن این کتاب اینجا و یا روی لینکزیر عکس کلیک کنید.برای دانلود کتاب نیز روی لینک راست کلیک کرده و گزینه سیو را انتخاب کنید.

                                              افشای قتلهای زنجیره ای به روایت سحر معشوقه سعید امامی

         سونای زعفرانیه روایت "سحر"معشوقه سعید امامی از قتلهای زنجیره ای

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:4  توسط فریادگر  | 

 تبعیض تفکیک تحقیر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:2  توسط فریادگر  | 

وزارت بازرگاني = وزارت واردات

وزارت صنايع و معادن = وزارت مونتاژ

 وزارت جهاد کشاورزي = وزارت ديمي

 وزارت اطلاعات = وزارت ترور شکنجه و سرکوبي

 وزارت رفاه وتامين اجتماعي = وزارت جنگ

 وزارت خارجه = وزارت سازش

 وزارت نيرو = عشق نيروگاه اتمي بازم امروز برق نداريم به کسي نگيد !

 وزارت بهداشت و درمان = وزارت بهشت زهرا

 وزارت فن اوري اطلاعات = وزارت ايرانسل

 وزارت دفاع = وزارت سيد حسن نصرا...

 وزارت نفت = وزارت تحويل در سيسيل ( مافيا )

 وزارت راه و ترابري = وزارت چاله و چوله ( شايدم وزارت قاتل مردم )

 وزارت کشور = وزارت انتصابات

 وزارت مسکن شهر سازي = وزارت اجاره

 وزارت فرهنگ ارشاد = وزارت سانسور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 10:21  توسط فریادگر  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 2:11  توسط فریادگر  |